+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:52 توسط میلاد |

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:51 توسط میلاد |

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:8 توسط میلاد |
سه دو يك ...
سوت داور بازي شروع شد
دويدم دست و پا زدم ...
غرق شدم ...
دل شكستم ...
عاشق شدم...
بيرحم شدم ...
مهربان شدم...
بچه بودم ...
بزرگ شدم ...
پير شدم...
بازي تمام شد
... زندگي را باختم
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:53 توسط میلاد |
من به دو چيز عشق مي ورزم
يكي تو و ديگري وجود تو،
به دو چيزاعتقاد دارم
يكي خدا وديگري تو،
من در اين دنيا دو چيز ميخواهم
يكي تو
وديگري
خوشبختي تو
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:51 توسط میلاد |